میگه بهترین چیزها تو زندگی دیدنی نیستن. میگه واسه همینه که وقتی میبوسیم٬ میخندیم و خواب میبینیم٬ چشمامون بستهست.
میخوام بهش بگم که نه. من تمام این کارها رو با چشمهای باز میکنم. میخوام بگم با چشمهای باز میبوسم٬ میخندم و خواب میبینم. من همواره تو رو نگاه میکنم و خواب میبینم. دیدنت خوابه عزیزم که اینقدر دوری تو بغلم. کنارم انگار که رویایی. وقتی نیستی هم خواب میبینمت همه جا. کنارمی لعنتی.
میخوام بهش بگم چشمها نیستن که خوب و بد رو تعیین میکنن. اصلا خوب یعنی چی؟ چرا نمیفهمم که خوب و بد چیه؟ همواره دارم با خودم سر معنای واژهها کلنجار میرم. الکی.
میگه بهترین چیزها تو زندگی دیدنی نیستن.
میگم آره و تازه لبخند هم میزنم به پهنای صورت. دستش رو میگیرم و میرم که باقی خوابم رو ببینم.
No comments:
Post a Comment