Thursday, July 23, 2015

تعلیق مستانه



شراب معلقم. انگورم. جا افتاده‌ام سر شاخه
دور چوب‌های بالای تختت پیچیده‌ام
و هر شب٬ هر شب نگاه می‌کنمت تمام شب
ماه باشد یا نباشد

معلقم کنار دیوارها
از توی چشم‌های باز تابلوهای توی کمد به تو خیره‌ام
و به اندازه‌ی تمام دوستم نداشتن‌هایت جا افتاده‌ام

شرابم
نشسته‌ام به سکوت خودم را می‌نوشم
بی که سلامتی کنم
بی‌آرزو
از خویش می‌نوشم

 عاشقم. نشسته به انتظار
مدت‌هاست با چشم‌های باز می‌خوابم
و گنجشک‌ها و تمام آن پرنده‌های ناشناخته با صداهای عجیبشان را دوست می‌دارم

شب‌های بسیار٬ در بی زمانی معلقم تو را با ریتم آرام پشت پنجره تماشا کرده‌ام
و هر بار با رقص برگ‌ها توی باد دوستت داشته‌ام
نفسم را حبس کرده‌ام
که فقط تو باشی و این باغ‌های معلق انگور که منم
مست خویشم یا تو؟
آخ
شراب معلقم



No comments:

Post a Comment