Saturday, July 25, 2015

نگاه کردن


یکی از کارهایی که باید یاد می‌گرفتم وقتی از ایران خارج شدم٬ نگاه کردن بود. اساسا واسه آدمی مثل من که یه وقتی تو زندگی دیگه دست از نگاه و توجه کردن برداشت و رفت توی خیالاتش گم شد٬ دوباره نگاه کردن کار جدیدی به حساب می‌اومد.
نگاه می‌کنی تو جامعه‌ی جدید و می‌بینی آدم‌ها طور دیگه ای هستن. میبینی کارهاشون رو٬ کارهای مشابه‌شون رو جور دیگه‌ای انجام می‌دن. یا نه اصلا٬ کارهای متفاوتی می‌کنن تو زندگی روزمره٬ از سر تفاوت‌های ساختاری نوع زندگی. نگاه می‌کنی و بخوای و نخوای٬ مقایسه. دست خودت نیست. اونقدر مقایسه می‌کنی تا یه جایی که کم‌کم می‌فهمی که طبیعیه. آخه تو هم مثل اون‌ها شده ای.

 نگاه کردن یکی از اول‌ترین مراحل فرآیند یادگیریه به نظرم. بی‌اینکه بخوای٬ وقتی داری نگاه می‌کنی و کنار دیگران هستی٬ یادمی‌گیری. تقلید ناخودآگاه ذهن و بدنی که نه از کنترل خارج٬ که مشغول ترمیم و ارتقاست.

و بعد انتخاب می‌کنی. از یه جاییه که آدم بالاخره تصمیم می‌گیره که این کار را بکنم یا نه. شبیه این گروه بشم٬ شبیه قبل‌تر‌های خودم بمونم٬ یا یه جور دیگه‌ای باشم. انتخاب تفاوت یا تشابه با آگاهی از خویش و جامعه‌ای که قراره توش باشی یا نباشی.

تو فرآیند تعیین رفتار و شخصیت جدیدم هستم. یک چیزهایی عوض نشدنی‌ست. یک چیزهایی هم عوض می‌شن بی‌اینکه متوجه باشی. باقیش٬ انتخابه.
دارم انتخاب می‌کنم این روزها.


No comments:

Post a Comment