Monday, July 27, 2015

دارم برمی‌گردم. جای اخم بهم لبخند بزن.



می‌گن چرا می‌خوای برگردی؟ و من هر بار تعجب می‌کنم. مگه من گفته بودم می‌خوام برم و بمونم؟ نگفته بودم! و برگشتنم برای خودم خیلی طبیعیه. رفتم درس بخونم و حالا می‌خوام برگردم خونه.
می‌گن چرا می‌خوای برگردی؟ هر بار غمگین می‌شم. چرا باید همچین سوالی رو از کسی بپرسی؟ می‌شه از آدم پرسید چرا نموندی٬ ولی شنیدن اینکه چرا برمی‌گردی برام عجیبه. مدام فکر می‌کنم کاش برگشتن آدم‌ها این‌قدر عجیب نبود. کاش این سرزمین این‌قدر سخت خوش‌آمدگو نبود برای مردمان خودش.

می‌گن چرا برمی‌گردی. جواب نمی‌دم. آهنگ رو بلندتر کن. پاشو بلند شو برقصیم با هم جای این حرف‌ها. کار زیاد داریم برای کردن٬ حرف برای گفتن. پاشو برقصیم فعلا. جشن بگیریم بازگشتنم رو کاش.
خیال کن نرفته‌ام اصلا. برای چی نباید برگردم؟ پس تو چرا مونده‌ای؟ فکر کن راه بیفتن اون‌ها که رفته‌ان٬ از اونا که نرفته‌ان بپرسن: چرا مونده‌ای؟ فکر کن قبل پرسیدن. دارم برمی‌گردم خونه. این کجاش سوال داره!؟


No comments:

Post a Comment